السيد محمد حسين الطهراني

206

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

در جملهء بيان علّت و سبب اين مدّعى اين‌طور استدلال كرده است كه : اصولا كورى براى چشم دل است ؛ براى چشم ذهن و إدراك است ؛ نه براى چشم مادّى و طبيعى كه در سر قرار دارد . به كسانى كه اين چشم را از دست داده‌اند ؛ كور نبايد گفت . كور آن‌كس است كه چشم باطن و حقيقت بينش كور شده است . بر اين أساس چه بسيار از كورانى ديده شده است كه : قرآن را مىخوانده‌اند ؛ يعنى كور بوده به تمام معنى ؛ و ليكن به موهبت الهيّه قرآن را تلاوت مىكرده ؛ و آيات قرآن را نشان مىداده است . حضرت آية الله حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى رشتى مدّظلّه العالى در صبح روز جمعه 15 جمادى الاولى 1408 كه در شهر مقدّس قم به ديدن حقير در منزل بنده‌زاده : حاج سيّد أبو الحسن آمدند ، از جملهء مذاكرات و افاضاتشان اين بود كه : در زمان جوانى ما كورى بود كه قرآن را باز مىكرد ؛ و هر آيه‌اى را كه مىخواستند ؛ نشان مىداد ؛ و انگشت خود را بر روى آن مىنهاد . من در زمان جوانى روزى خواستم با او شوخى كرده باشم . و سر به سر او گذارده باشم . گفتم : فلان آيه كجاست ؟ ! قرآن را باز كرد ؛ و انگشت خود را بر روى آيه گذارد ! من گفتم : نه اين‌طور نيست ! و اينجا آيهء ديگرى است ! به من گفت : مگر كورى ؟ ! نمىبينى ؟ ! « 1 »

--> ( 1 ) ملّاى رومى در مثنوى از طبع ميرزا محمودى ج 3 ، ص 241 داستان كورى را كه قرآن مىخواند ذكر كرده است : ديد در بغداد يك شيخ فقير * مصحفى در خانهء پيرى ضرير پيش او مهمان شد او وقت تموز * هر دو زاهد جمع گشته چند روز گفت اينجا اى عجب مصحف چراست ؟ * چونكه نابيناست اين درويش راست